Home

آخرین دغدغه‎های فرمانده شهید مدافع حرم چه بود؟

دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۵
آخرین دغدغه‎های فرمانده شهید مدافع حرم چه بود؟

شهدا شرمنده‌ایم از اینکه مسؤولان بی‌تفاوتی را برای شهر انتخاب کردیم، شهدا شرمنده‌ایم از اینکه نتوانستیم راه‌تان را ادامه دهیم، شهدا شرمنده‌ایم از اینکه از امام حسین(ع) فقط به سینه زدن و اشک ریختن اکتفا می‌کنیم.

به گزارش خبرگزاری فارس از شهرستان تنکابن، سردار شهید مدافع حرم محرمعلی مرادخانی در هر دوره‌ای از زندگی پر برکتش به موازات بازه زمانی و ملزومات زمان حرکت کرد.

در زمان هشت سال دفاع مقدس نه‌تنها در تمام این هشت سال حضور مداوم در جبهه‌ها و عملیات‌ها داشت حتی بعد از اتمام جنگ هم تا چند سال در مناطق مرزی ماندگار شد تا امنیت ایران اسلامی را تأمین کند.

بعد از آن در سپاه پاسداران به راه خود ادامه داد و با تمام توان برای افزایش روزافزون توان نظامی کشورش تلاش کرد تا جایی که فرماندهان سپاه هم به نخبه بودنش پی بردند و تا جانشینی تیپ 3 ویژه لشکر 25 کربلا و کارشناس ارشد امور نظامی گردان‌های امام حسین (ع) سراسر کشور پیش رفت و در زمانی که خلاء فرهنگی را حس کرد تمام سعی خود را در قسمت فرهنگی جامعه‌اش به‌خرج داد تا شمعی نوربخش باشد در جامعه‌اش.

و چندی بعد زمانی که صدای هل من ناصر ینصرنی عمه سادات را شنید لحظه‌ای تعلل نکرد و شتابان به جمع عباس‌ها شتافت و آنقدر در این راه ممارست به‌خرج داد تا خداوند لیاقت شهادت را به او عطا کرد و حضرت زینب (س) خریدارش شد.

* یاد شب عاشورا

یکی از هم‌رزمان شهید روایاتی از احوالات حاج‌مرادخانی در سوریه تا لحظه شهادتش چنین نقل می‌کند: نماز مغرب را تازه خوانده بودیم که حاج‌مرادخانی نقشه عملیات را آورد در اتاق ما و روی زمین پهن کرد.

تعدادی از بچه‌ها دور نقشه جمع شدند و دور حاج‌مرادخانی دایره زدند، او چند روزی بود به‌عنوان فرمانده به جمع ما اضافه شده بود، قبل از اینکه او بیاید یک‌بار با بچه‌ها تا پای کار و تا نزدیکی تکفیری‌ها رفته بودیم اما به‌خاطر شرایط بد آب و هوایی، سرما و باران مجبور به برگشت شدیم، به همین دلیل تا حدود زیادی با نقشه منطقه عملیاتی آشنایی داشتیم.

حاجی نظراتش را گفت و سپس بچه‌های گروهان طرح‌های‌شان را ارائه دادند، زمینی که ما باید می‌گرفتیم بسیار هموار و با موضع و جان‌پناه کم بود و حدوداً 400 متر عرض مواضع دشمن بود.

به هر تقدیر فرماندهان به جمع‌بندی رسیدند و بعد از شام نقشه را برای حاج‌مرادخانی به دیوار زدیم، او با با یک اقتدار خاصی گفت: «هر کسی نمی‌تواند بیایید بعد از جلسه به خودم بگوید، من فقط پنج نفر نیرو داشته باشم عملیات را شروع می‌کنم».

بچه‌های گروهان که الحمدلله با صحبت‌های حاجی روحیه مضاعفی گرفته بودند به شوخی و البته با یاد واقعه عاشورا و حضرت سیدالشهدا (ع) به حاج‌مرادخانی گفتند: «حاجی! چراغ‌ها را هم خاموش کنید تا هر کس خواست راحت‌تر برود».

* گره‌ای که با حضور حاج‌مرادخانی باز شد

صحبت‌هایش را با استعانت به خدا و اهل بیت (ع) شروع کرد و گفت: «همه ما برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) آمدیم و باید حلب را آزاد کنیم». همه بچه ها را به صبر و استقامت توصیه کرد و با یک اطمینان خاطری مدام تأکید می‌کرد: «اگر با قدرت بجنگیم پیروز می‌شویم و دشمن را نابود می‌کنیم». حرف هایش آرامش خاصی به بچه‌های گروهان که غالباً هم‌سن و سال فرزندانش بودند می‌داد.

در ادامه صحبت‌هایش اشاره‌ای به نقشه کرد و گفت: «بچه‌ها دقت کنید که این نقشه 10 درصد کار است ما هر چه روی کالک فضای عملیات را بخواهیم ترسیم کنیم در میدان نبرد اتفاقات دیگری رخ می‌دهد که با منطق سازگاری ندارد، وقتی وارد میدان رزم شدید گشایش‌هایی رخ می‌دهد که پیش‌نیاز آن ایمان و توسل شماست، این را ما در جنگ تجربه کردیم و شهدا و رزمندگان ما در آن دوران باشکوه اجرا و حماسه‌آفرینی کردند و موفق شدند، قطعاً شما هم موفق می‌شوید».

در این عملیات حاج‌مرادخانی و سه تن از همرزمان ما به شهادت رسیدند، یکی از فرماندهان سپاه قدس بعد از عملیات با گردان ما دیداری داشت و در سخنرانی‌اش گفت: «گره‌ای در این منطقه بود که بعد از مدت‌ها باز شد». بعد از عملیات یاد صحبت‌های شهیدانه حاج‌مرادخانی افتادیم و اینکه انگار قرار بود این گره به‌واسطه و حضور او باز شود.

* حلب باید آزاد شود

عملیات در 16 آذر ماه سال 94 مصادف با 25 صفر در روز دوشنبه و در مناطق صحرای حُمص آغاز شد و هدف از عملیات آزادسازی اتوبان حلب بود، منطقه عملیاتی بسیار مسطح و بدون پستی و بلندی بود.

نیروها ساعت چهار صبح به سمت مناطق عملیاتی حرکت کردند و حدود ساعت 6 صبح به منطقه عملیاتی رسیدند، عملیات طبق برنامه به فرماندهی حاج‌مرادخانی آغاز شد.

تکفیری‌ها با توجه به سیستم‌هایی که داشتند باعث اختلال در مسیریابی‌ها و قطب‌نماها و سیستم‌های جی‌پی‌اس شدند و این باعث شد نیروها از مسیری که باید حرکت می‌کردند حرکت نکنند اما بنابر خواست خداوند بزرگ و همانطور که حاج‌مرادخانی در شب گذشته در توجیه عملیات بیان کرده بود گاهی در درگیری با توکل به خدا و ایمان رزمنده‌ها گشایش‌هایی حاصل می‌شود.

در اینجا اختلال جی‌پی‌اس‌ها باعث ‌شد رزمنده‌ها مسیری را اصطلاحاً اشتباه بروند و به‌جای اینکه رو در روی دشمن قرار بگیرند در موضعی دیگر به‌صورتی که دید و تسلط بهتری بر دشمن داشته باشند، قرار گرفتند.

پس از کشمکش‌های فراوان و درگیری‌های سنگین بین نیروهای لشکر 25 کربلای مازندران و تکفیری‌ها حجم آتش آنها به‌شدت افزایش پیدا کرد به‌گونه‌ای که هیچ‌کس از نیروهای خودی سر بالا نمی‌آورد.

در حالی که همه نیروها اصطلاحاً وامانده بودند، حاج‌مرادخانی دستور حمله داد و گفت: «نباید در این خاکریز و گودال بمانیم و الا کاری از پیش نمی‌بریم و محاصره سنگین‌تر می‌شود». یک‌سری از نیروها گفتند: «حاجی! آتش دشمن خیلی سنگین است، بلند بشیم می‌زنند!»

حاج‌مرادخانی برافروخته شد و انگشت اشاره‌اش را به سمت بچه‌ها گرفت و گفت: «حلب باید آزاد شود، من می‌رم هر کی خواست، بیاد، هر کی خواست بماند».

* آخرین دغدغه‌ها

سردار شهید مدافع حرم محرمعلی مرادخانی شب عاشورا سال گذشته، تنها 40 روز قبل از شهادتش، در جمع هیأتی‌های شهر چنین سخنرانی کرد.

موضوعی که مدتی است بر سینه ما سنگینی می‌کند و حتی با مسؤولان شهر مطرح کردیم اما راه به جایی نبرد و تصمیم گرفتیم اینجا با شما مطرح کنیم این است که زمانی که از این مراسم‌های سینه‌زنی و عزاداری اباعبدالله (ع) خارج می‌شویم در شب تاسوعا و شب‌های دیگر دهه محرم و حتی همین امشب با افرادی مواجه می‌شویم که به‌عنوان تماشای عزاداری در این شب‌های دهه محرم به خیابان‌ها می‌آیند و با آن وضع لباس و حجاب و آرایش‌ها و به‌صورتی که انگار در مراسم بزم و جشن و عروسی حضور پیدا کردند دهن‌کجی می‌کنند به این هیأت‌ها، به امام حسین (ع) و عزاداران اباعبدالله (ع) اما اینجا شهری نیست که مردم بخواهند آرام بنشینند، مردم تنکابن مردم فهیمی هستند و به‌خوبی مسائل و مشکلات شهرشان را درک می‌کنند.

من یکی از اعضای شورای تأمین شهر هستم و این مطلب را بارها مسؤولان شهر در جلساتی که با ما داشتند مطرح و تأیید کردند اما یکسری از فهم ما و بی‌کفایتی مسؤولان و عدم مدیریت مدیران شهر دارند سوء استفاده می‌کنند، این همه ناهنجاری در این شهر وجود دارد، یکسری خون و جان داده‌اند.

نسل جوان! اینجایی که شما نشستید، قدمگاه شهدا بوده و اینجایی که من ایستادم جایی است که حاج عباس حسنی رگ غیرتش اجازه بی‌بند و باری را در شهر نمی‌داد.

قیام امام حسین (ع) قیام امر به معروف نهی از منکر بود، قیام امام خمینی (ره)، انقلاب امام هدفش امر به معروف نهی از منکر بود اما کجاست امر به معروف و نهی از منکر؟ ما را انداخته‌اند داخل مساجد و درب‌ها را بسته‌اند و بلندگوهای بیرون را قطع کرده‌اند، چرا؟ چون بعضی‌ها خوش ندارند این صحبت‌ها را بشنوند اما مراسم‌های عروسی و جشن‌هایی را می‌بینیم که با آن وضع و مختلط و بی‌بند و باری را به خیابان‌ها کشیده‌اند و مسؤولان می‌بینند و چشم‌شان را می‌بندند و می‌گویند چه مردم فهیمی دارد تنکابن و سکوت می‌کنند.

شهیدی که دیروز خودش را جلوی توپ و ترکش انداخت تا از مردمش و از ناموسش دفاع کند و به امید شما مسؤولین ناموس خودش را رها کرد و رفت تا از مملکتش دفاع کند و شما را به‌عنوان امین ناموسش قرار داد، شما چه کردید؟ حالا این بی‌بند و باری از خانواده‌های بی‌تفاوت به خانواده‌های مذهبی کشیده شده و چادری بودن مادر باعث ننگ دختر شده است.

این بود فرهنگی که امام حسین (ع) از ما خواسته؟ حالا تا صبح بزنیم توی سر و سینه خودمان، چه فایده؟ بازهم بیرون که می‌رویم با این صحنه‌ها که مواجه می‌شویم سرمان را به پایین می‌اندازیم!  من نگرانم، چون می‌دانم عده‌ای با شور و عشق حسینی و عشق به وطن و دین‌شان آمدند و ثبت نام کردند و حاضرند از جان‌شان بگذرند اما من فردا چه جوابی در مقابل خانواده‌های این‌ها دارم؟

اینجاست که باید بگوییم شهدا شرمنده‌ایم از این که مسؤولین بی‌تفاوتی را برای شهر انتخاب کردیم، شهدا شرمنده‌ایم از اینکه نتوانستیم راه‌تان را ادامه دهیم، شهدا شرمنده‌ایم از اینکه نتوانستیم خانواده‌های‌تان را حفظ کنیم، شهدا شرمنده‌ایم از اینکه از امام حسین (ع) فقط به سینه زدن و اشک ریختن اکتفا می‌کنیم، امام زمان (عج) شرمنده‌ایم که کم‌کاری هر کس را مقام معظم رهبری باید جوابگو باشد.

ریش‌سفیدها بیائید جمع بشوید تصمیمی بگیرید، مسؤولین شهر را دعوت کنید از آنها بپرسید چه‌کار دارید می‌کنید؟ حتماً برای اینکه به صندلی‌شان محکم‌تر بچسبند حتماً دست به عملی می‌زنند.

آخرین دغدغه‎های فرمانده شهید مدافع حرم چه بود؟
آخرین دغدغه‎های فرمانده شهید مدافع حرم چه بود؟
آخرین دغدغه‎های فرمانده شهید مدافع حرم چه بود؟
آخرین دغدغه‎های فرمانده شهید مدافع حرم چه بود؟
آخرین دغدغه‎های فرمانده شهید مدافع حرم چه بود؟
آخرین دغدغه‎های فرمانده شهید مدافع حرم چه بود؟
آخرین دغدغه‎های فرمانده شهید مدافع حرم چه بود؟
آخرین دغدغه‎های فرمانده شهید مدافع حرم چه بود؟