Home

نامه جمعی از فرزندان شهدا به دبیر جشنواره مقاومت

جمعی از فرزندان شهدا در نامه‌ای از هنرمندان دلسوز و دغدغه‌مندی که پای عهدشان ایستاده‌اند و هنوز هم می‌شود یاد و رایحه شهدا را در فیلم هایشان حس کرد قدردانی کردند.

سه شنبه ۰۶ مهر ۱۳۹۵
نامه جمعی از فرزندان شهدا به دبیر جشنواره مقاومت

به گزارش خبرنگار سینمایی خبرگزاری فارس، جشنواره بین المللی مقاومت همزمان باهفته دفاع مقدس در حال برگزاری است و با برگزاری جلسات نقد و بررسی و تحلیل فیلم و کارگاه های انتقال تجربه و حضور گسترده سینماگران ایرانی و خارجی فضای پرنشاطی را فراهم آورده و یاد و خاطره شهدای مقاومت را زنده نگه داشته است.

در این فضا جمعی از فرزندان شهدا از اقدامات دبیر جشنواره قدردانی کردند و نامه ای با عنوان «دم شماها گرم که در عصر غفلت از شهیدان هنوز دغدغه دارید» از زحمات برگزارکنندگان جشنواره قدردانی کردند.

در بخشی از نامه آمده است: سال هاست که بسیاری  از بدخواهان کاری کردند تا شهیدانمان از یادها برود ما ولی با جیگرگوشه هامان عهدی دیرینه داریم. زیسته ایم با یاد و عِطرشان و با امام و رهبرشان.

متن کامل نامه‌ای که در اختیار خبرگزاری فارس قرار گرفت به شرح ذیل است:

نامه  جمعی از فرزندان شهدا به دبیرجشنواره بین المللی فیلم مقاومت

دم شماها گرم که در عصر غفلت از شهیدان هنوز دغدغه دارید

 آقای محمد خزاعی

دبیر محترم جشنواره بین المللی فیلم مقاومت

سلام

خوشحالیم که در فضای آکنده از منیت ها و سوداگری ها هنوز هستند سینماگران و هنرمندانی که یاد و خاطرات شهدا از یادشان نرفته است. خرسندیم که گاهی هم شده یادمانی از عزیزانمان برگزار می شود و تجلیلی می شود از خاطرات هشت سال دفاع مقدس.

روزگاری بر در و دیوار این شهر آراسته بود: با وضو وارد شوید این خاک آغشته به خون شهیدان است.

ولی امروز کمتر نشانی از این کلمات و احساسات پیدا می کنید. احساس می شود جریانی تدریجی برای استحاله و غفلت از اندیشه و پیام شهدا در حال شکل گرفتن است و در این میان، هستند کسانی که خاموشی پیش گرفتند و بی تاب از سرزنش ها، تحقیرها و بی مهری ها سر در لاک انزوا فرو بردند. از بی حیایی روزگار به ستوه آمدند و در عرفان درون و دل خویش آرام گرفتند.

پای تلویزیون نشسته بودم و خاطره ای که از سر سوز و دلتنگی در روز افتتاحیه جشنواره تعریف کردی را شنیدم. در واقع، شنیدیم. چون دیگرانی هم شنیدند. به دلمان نشست،  به جان مان گره خورد. به دل خیلی‌ها نشست و شاید به دل همه ولی برادرم ما صاحب رنجنامه شهیدان این خاکیم. ما سالیان سال است که با این‌گونه خاطره ها زیسته ایم. دلگویه های شهیدان مان را ما سال هاست که در سینه ها مان بغض آلود و در حبس نگه داشته ایم.

 

فراموش نکرده ایم که در غبار تیره و تار و یکه تازی هیاهوها چه زود خاطرات دلبندان مان فراموش می شود. چند صباحی که از عِطر دل انگیز شهیدان بگذرد همگان یادشان می‌رود که این مردان مرد کی بودند، از کجا آمدند و به کجا رفتند؟

ما هم روز اول مدرسه و بعدها در فضاها و محیط های مختلف این دلتنگی را داشته ایم. دست نواشگری بر سرمان کشیده نشد، این دلتنگی و خلاء با ما همواره هست.

دیرزمانی است که ما آموخته‌ایم در موج سواری سیاست، ابتذال و پول جای شهدا خالی است. و ما فقط، به عشق رهبرمان دل خوشیم.

برادر ارجمند  

 سال هاست که بسیاری  از بدخواهان کاری کردند تا شهیدانمان از یادها برود ما ولی با جیگرگوشه هامان عهدی دیرینه داریم. زیسته ایم با یاد و عِطرشان و با امام و رهبرشان.

سربندهای یاحیدر(ع)، یازهرا(س)، یاحسین (ع)، یاابالفضل(ع)، یامهدی(عج)، لبیک یا خمینی، لبیک یا خامنه ای و پلاک های رنگ و رو رفته شان را آویزه قلب هامان کردیم. مثل شماها و ماندد بسیاری . و به عشق  نام های متبرک شهدای گلگون کفن  زنده ایم. شهدای جای جای این سرزمین- از دیروز تا فردا- شهدای هورالعظیم،فتح المبین، اروند کنار ، طلائیه ، شلمچه و ...  اینک سوریه و زینیه و عراق و کربلا  ...

آقای خزاعی

بسیاری از ماها هم روزهای بی شماری را تنها به مدرسه رفته ایم. وقتی زنگ می‌خورد وقتی بچه‌های دیگر دوان دوان و شتابان در آغوش باباهایشان می جستند. ما من غمگین و تنها گوشه چادر مادرانمان می خزیدم و از لای چادر زل می‌زدیم به همکلاسی ها که روی شانه های باباهاشان از خنده ریسه می رفتند.

بخیل نیستم ولی کاش می‌دانستند که باباهای ما  الان کجا هستند؟ پیام شان چه بود؟ رسالتشان چه بود؟ چه کردند؟ وقتی دشمن حرمت خاک ما را شکست غیرت کردند و تا پای جان ایستادند.

 این‌گونه بزرگ و بزرگ تر شدیم. با طعم گزنده متلک ها، نیش‌ و کنایه ها که بازماندگان شهیدان به آن‌ها سالهاست که عادت کرده اند.

پدرانمان رفتند ولی آن‌ها که ماندند چه کردند؟

 پس از"عصر شهیدان"دشمنان، ایمان ما را نشانه گرفتند و سالهاست که ما را و ایمانمان را بمباران می کنند و سالهاست که از هر سو عقیده ما را می کوبند و در این جنگ ... ، عدّه‌ای گریختند و خود را در پستوی خودخواهی، منیت و قوت چرب دنیا پنهان کردند و سنگرها را رها کردند و عدّه‌ای غبار غفلت بر دلهایشان نشست. عدّه‌ای از کینه ها سر برداشتند و دوست را به جای دشمن می کوبند و عدّه‌ای هیزم بر آتش تفرقه می گذارند و عدّه‌ای بر بستر زلال خون شهیدان کاخ ها ساختند … و بسیاری دل رهبرمان را هم خون کردند.

آقای خزاعی

چون سوز کلامت بر دلمان نشست چون احساس کردیم که تو هم با رنجنامه شهیدان این دیار آشنایی- سکوتمان را شکستیم و خواستیم درددلی کنیم. تو که اهل سینمایی راستی سینماگران ما این همه سال کجا بودند؟ چه می کنند؟ چرا در فیلم هایمان نشانی از شهدا نیست. چرا این همه روایت های جورواجور کسی را یاد شهدا نمی اندازد؟ چرا مسئولان ما در خواب غفلت به سر می‌برند  و دشمن زیرک در سرزمینی که هنوز عِطر شهیدانش را به یادگار دارد و هنوز مادران شهدا با تلاوت قرآن قلب هایشان را تسلی می‌دهند و هنوز نام کوچه های مان به یادشان متبرک است این‌گونه جولان می‌دهد و طوفان فراموشی ما را در خود گرفته است و یادمان رفته که این کشور شناس‌نامه اش به رنگ خون شهیدان آذین شده است.

برادرم - پسرم

با شهیدانمان چه کردند؟ با فرهنگ شهیدانمان چه می کنند؟ در عصر جهانی سازی و سیطره رسانه ها و ابتذال غربی پیام و آرمان شهیدانمان چه می شود؟ کجا رفت آن همه مشی و منش جوانمردی و ایثار؟ چه شد آن همه همدلی و مهربانی؟ چه کردند سوداگران قدرت، میز، مال و منال و یغماگران و غارتگران بیت المال؟

وقتی حرمت شهیدان این خاک را می شکنند؟ وقتی بیت المال را به یغما می برند؟ وقتی دل رهبری را خون می کنند؟ وقتی غرب در کوچه و خیابان شهرمان حتی، تا عمق خانه های‌مان موج سواری می کند؟ هنرمندان این سرزمین کجا هستند؟ چه می کنند؟ چرا سینمای ما سینمای بی دردی، ابتذال، دروغ و مسخرگی است؟ قصه های صادقانه بچه هایمان،کجاست؟

آری برادرمان

 شهیدانمان را فراموش کردند. از آن‌ها جاماندیم و یا رندانه به کناری زدند. در پیچ و خم های زندگی فراموش شان کردیم. وقتی از کرامات شان گفتند باور نکردیم. با یادگارهاشان چه کارها که نکردند؟. آری. دل شهیدانمان را شکستند.  پلاک هاشان را شکستند، سربندهاشان را پاره کردند، عکس‌های کهنه و لباس های خاکی شان را که با ان تا اوج افلاک پر کشیدند را مسخره کردند. راستی ما چه ها نکردیم؟

 

آقای خزاعی

باز دم شما و امثال شماها گرم که هنوز ایستاده اید. هنرمندان دلسوز و دغدغه مندی که پای عهدشان ایستاده اند و هنوز هم می شود یاد و رایحه شهدا را در فیلم هایشان حس کرد. نه انبوه فیلم های پرطمطراق روزمرگی سراسر تحقیر که شرم مان می شود ببینیم.

باز هم دم تان گرم که در عصر جاهلیت و غفلت از شهیدان هنوز دغدغه دارید. یادآوری می‌کنید

از عِطر خوشبوی شهادت، از پلاک های کهنه، از دلتنگی و غربت مادران، همسران و فرزندان شهدا،  از نخل‌های بلند شهر، از استخوان‌ها تکیده و خاک‌های باقی مانده،  از امانت باشکوه که بر دوشمان قرار گرفته یاد می کنید.

از پیشانی بلند شهیدانمان که تیرهای قناسه به آنها بوسه زد. همان پیشانی‌هایی که سربند یا زهرا (س) و یا حسین (ع) بر آن می‌درخشید. سربندهایی که مادران با دست‌های محکم و نجیب شان بسته بودند تا بدرقه راهشان باشد.

 برادرم – پسرم

در روزگار دلتنگی، تنهایی و شهادت کورسویی امیدی بر دلمان تابیدید. اما بدانید که مسئولید؟ بدانید که رسالت شهیدان بر دوش شماهاست. بدانید شهیدان رفتند و شما باید زینب وار پیام شان را فریاد بزنید تا نسل های امروز و فردا غافل نشوند. خوشحالیم که چراغی برافروختید تا همگان ببینند که این سرزمین هنوز هم دیار شهداست.

وقتی هنوز شانه های شهرم تابوت شهدای مدافع حرم را با خود دارد چرا فراموش کنیم و اجازه بدهیم به شب پرستان و مال پرستان تا در کشمکش کرسی های قدرت، ثروت و رقم های نجومی  فرهنگ متعالی مان و ارزش‌هایمان را مسخره کنند؟

اینجا دیار مادرانی است که با گیسوی سپید هنوز، به انتظار نشسته اند و چشم امید به آمدن شهیدشان دارند و هر روز جلوی خانه را آب پاشی می‌کنند و گرد از رخ خانه می‌گیرند.

اینجا خاک لاله گون شهرم با صفای قدمهای شهدای بانو زینب همچنان معطر است...

اینجا کشور جانبازانی است که سالیان سال رنج ها، بر تخت میخ کوب شدن ها، دیالیزشدن ها و تحقیر و اهانت ها را به جان خریده‌اند تا عزت و شرافت شان به یغمار نرود.

برای دیدن کرامت شهدا فقط کافی است کمی دل بدهیم و غبار ها را کنار بزنیم. امیدواریم جشنواره فیلم مقاومت که با تمثال شهیدان و پیام شهدای مان را سرلوحه اش قرار داده پایدار بماند و چراغش فروزان باشد.