ورطه نابودي

ورطه نابودي

گروه استان ها – چهارمحال و بختياري - دوساله بودم كه پدرم به علت فقر و نداري و چه بسا اعتياد شديد خودكشي كرد.

گروه استان ها – چهارمحال و بختياري - دوساله بودم كه پدرم به علت فقر و نداري و چه بسا اعتياد شديد خودكشي كرد.

مادرم يك سال به عزاي پدرم نشست و چون در آمدي نداشت مرا به دست پدربزرگم سپرد و به خانه پدرش رفت يك سالي را بدون مادر سپري كردم و شب و روز بي تاب مادرم بودم و چون در استاني ديگر زندگي مي كرد، فقط يك بار او را ملاقات كردم.

خدا مي داند چه زجري را متحمل شدم ولي چاره اي نداشتم از آنجايي كه پدر بزرگ و مادر بزرگم توان نگهداري ام را نداشتند طي يك نقشه ،عمويم را مجبور كردند كه با مادرم ازدواج كند و اينگونه شد كه مجدد به آغوش مادرم بازگشتم.

عمويم از همان ابتدا بناي ناسازگاري را با من گذاشت چرا كه مهمترين عامل ازدواج اجباري اش با مادرم را فقط من مي دانستم هرچند كه حق داشت، ولي حق اين را نداشت كه با برادر زاده اش اين كار را بكند چون فقط اين رفتارهاي عمويم را مسبب اصلي كج روي هايم مي دانم.

سال ها گذشت و برادرم كه حاصل ازدواج عمو و مادرم بود دنباله روي رفتارهاي زجرآور عمويم شد و هرچه قدر عمه هايم به آن دو گوشزد مي كردند كه مرا آزار ندهند ولي انگار فايده اي نداشت و حتي رفتارهاي بدتري از خود نشان مي دادند.

بيچاره مادرم  از من سياه بخت تربود و حق نداشت اعتراض  كند در غير اين صورت بعد از كلي كتك خوردن ،تهديد به طلاق مي شد. ديگر در خانه هيچ پناهي نداشتم اگر ده روز به خانه نمي آمدم كسي را نداشتم كه سراغم بيايد يا حتي يك سيلي به من بزند و بگويد كجا بودي.

به همين علت جذب دنياي بيرون از خانه شدم اولين سابقه سرقت را در سن12سالگي مرتكب شدم وبعد از آن كم كم وارد ورطه نابودي اعتياد ومشروبات الكي وديگر خلاف ها شدم به طوري كه با وجود16سال سن، همه از شرارت هاي من ابا داشتند.

والبته اين قضيه اعتماد به نفس كاذبي به من مي داد وباعث شد اينگونه جلب توجه كنم و خودم رانشان دهم ولي چه فايده...اين اواخر به علت زورگيري وشرب خمر ومجروح كردن سه نفر با چاقو دستگير شدم.

هر چند خودم ،در اين سرنوشت سياه نقش داشتم ولي بيشتر از اين خانواده ام را مسبب اصلي اعمال خلافم مي دانم چرا كه اگر من، خانواده اي دلسوز ومهربان داشتم، اكنون مثل بقيه هم سن وسال هايم پشت نيمكت هاي مدرسه ،منتظر آينده و سرنوشتي روشن واميدوار مي بودم، نه اينكه پسري باشم كه در اين سن، خلافي روي زمين نباشد كه من نكرده باشم.

و اما شما كه اين سرگذشت واقعي را خوانديد آيا مي دانيد تنها خواسته وآروزوي اين نوجوان16ساله چه بود ايشان به من گفتند تنها آرزويم اين بود و هست كه پدري داشتم كه به من بگويد" پسرم" و نمي دانيد كه چقدر تشنه اين كلمه بودم و هستم...اين دردآورترين جمله اي بود كه شنيدم.

مگر چقدر خرج داشت كه عموي اين نوجوان كه به اين طريق پدر او مي باشد اين كلمه را نثار وجود تشنه اومي كرد بي شك اگر از اين كلمات عاطفي استفاده مي كرد و عقده ازدواج اجباري اش را سر اين بچه بي پناه خالي نمي كرد سرنوشتي بهتر از اين داشت...

نظر كارشناس:

كودكاني كه از لحاظ عاطفي وامنيتي در خانواده تامين نمي شوند به انواع مشكلات مبتلا مي شوند مشكلات اين كودكان اغلب با شيطنت ها،دروغگويي ها وحرف نشنيدن ها ساده شروع مي شود وبا توجه به وضع نابسامان خانواده به بزه كاري ها وجنايات بزرگسالي منتهي مي شود.

سخت گيري هاي زياد والدين يا بي توجهي آن ها ،يا ننر ولوس بار آوردن كودك و برآورده ساختن كليه ي نيازهاي منطقي و غير منطقي او شخصيت سالمي را به بار نخواهد آورد سلامت خود خانواده ،تعادل شخصيتي والدين وآشنايي آن ها به اصولي كه مي توانند محيط خانواده را سالم تر سازد ،بسيار حائز اهميت است.

 

نويسنده: ستواندوم آزاده اقابكي كارشناس ارشد روانسنجي- كلانتري12جانبازان شهرستان بروجن-استان چهارمحال وبختياري/
از: خبرگزاری پلیس
ورطه نابودي